على محمدى خراسانى
76
شرح منطق مظفر (فارسى)
لفظى را به جاى لفظ ديگر استعمال كند همچنين است اگر احوالات لفظ تغيير كند مثلا لفظى كه در گذشته معنايى داشته و الان از آن معنا به معناى جديد منتقل شده آن را در همان معناى قديم استعمال كند . يقينا اين اشتباه در افكار و انديشههاى او هم تأثير خواهد گذاشت و در پرتو همان ارتباط قوى و مستحكم اشتباه در لفظ به اشتباه در معنى هم سرايت مىكند و قسمتى از مغالطات در اثر اشتراك لفظى و توجّه نداشتن به آن است از باب مثال مىگوييم : انسان چهار وجود دارد : 1 . خارجى 2 . ذهنى 3 . لفظى 4 . كتبى . حال اگر كسى بگويد : انسان صورت ذهنيه است و صورت ذهنيه از مقولهء كيفيات نفسانيه است پس انسان كيف نفسانى است . اين مغالطهاى بيش نيست چون مراد از انسان در صغرى انسان ذهنى است كه همان صورت ذهنيهء و علم به انسان است و مراد از نتيجه انسان خارجى و ماهيت انسان است كه ماهيت جوهرى دارد نه عرضى و كيفى . يا مثلا كسى مىانديشد و قياس درست مىكند كه انسان لفظ است و هر لفظى كيف مسموع است پس انسان كيف مسموع است اين گونه مغالطات در اثر اشتراك لفظى كلمهء انسان است ميان وجودهاى چهارگانهاى كه ذكر شد . « 1 » بنابراين بر شخص منطقى ( و بقول حاجى سبزوارى فيلسوف منطقى ) واجب است به مقدار لازم با مباحث الفاظ و احوالات گوناگون آنها از حقيقت و مجاز و اشتراك آشنا شود تا بتواند به افكارش سامان دهد و از الفاظ و معانى صحيح و خالى از اشكال استمداد بطلبد . البته مكرر گفته شد كه منطقى مثل صرفى و نحوى بحث از احوالات كلام عرب ندارد ، بلكه از يك جهت عام و كلى بحث مىكند ، چون قواعد منطق كلى است و مختص به قومى دون قوم نيست و مباحث الفاظ منطق كلى است و راجع به احوالات الفاظى است كه در جميع لغات رائج و متداول است ، مانند مباحث ترادف ، اشتراك لفظى ، تباين بحث از الفاظ از باب مقدمّه است و گرنه هدف اصلى
--> ( 1 ) . آوردهاند كه ملايى به روستايى درآمده و چند صباحى در آنجا رحل اقامت افكند و مردمان مريد او گرديدند و ملّاى روستا چون اين بديد تدبيرى كرده و روزى كه مردمان در مسجد جمع بودند به ملّاى تازه وارد گفت بر روى ديوار بنويسد : مار و ملّاى بىخبر از همهجا كلمهء ما را كه سه حرف است نوشت و بلافاصله ملّاى كهنهكار روستا شكل مار را بتصوير كشيد و از مردم خواست كه نوشته كداميك مار است ؟ همه گفتند : نوشته ملّاى خودمان و مايهء شرمندگى و افسردگى ملّاى تازه وارد شد ! ! .